
نوشته شده توسط D3Jِ در شنبه چهاردهم آذر 1388
|
با عرض پوزشات فراوان بابت همین, معظل "دیر وبلاگ آپ [1] کردن" [دیگه خودتون اکس, پی ال زد (; ]
تا حالا شده برای اینکه بتونین 10 ساعت بخوابین ,مجبور باشین که چند روز 4-5 ساعته بخوابین؟؟؟ [جوون هم جوونای قدیم, مثل یه بچه ی آدم زندگی میکردن و این همه دردسر کوچیک و بزرگ نداشتن, امانات از دست این پی.ان.یو /Autodesk / Power point و بقیه ی عزیزان !!!]
شنیده بودیم که پشت سر آدم حرف بزنن ,دیگه این مورد که بخوان پشت سرمان شعر هم بگن رو والا اولین باره [بالاخره هرچیزی شروعی داره].

نوشته شده توسط D3Jِ در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
|
سلام به همه و همه و همه
ریلیس پارتی یا ریلیکس پارتی ,مسئله این بود, خلاصه در ساعت 6.25 صبح روز 88.7.12 سی دی رایت شد و رفت...
همش از روز پنج شنبه نزدیکای ساهت 2 بعد از ظهر شروع شد که قرار گذاشتیم فردا صبح بریم یه جایی کله پاچه بزنیم و بعد بریم کار رو ببندیم و به اصطلاح ریلیس کنیم.
با این صبح تا زانو همه جا رو آب گرفته بود (بخاطر بارون خفن شب قبلش) فقط و فقط به عشق کار ,خودمون رو به محل تاپ سیکرتی که قرار گذاشته بودیم ,رسوندیم و بعد مراسم پارتی رو رو شروع کردیم. بعد هم ادامه کار ,اما... با اینکه تا 10.5 اونجا بودیم کار تموم نشد و موند برای فردا. فردایییییش (یعنی همون شنبه) ساعت 6 که با دوستان تماس گرفتیم گفتن هنوز کار تموم نشده.
برگشتم اونجا و ...... (یعنی بعد از 13 ساعت) خلاصه در ساعت 6.25 صبح روز 88.7.12 سی دی رایت شد و رفت...
ولی عجب شبی بود ,عجب اتفاقایی که نیفتاد. ولی در کل فوق فوق باحال بود.
الان اون سی دی های مذکوره تهران هستن و دارن تو دستای این و اون وول میخورن. شایدم تو سی دی رام های اون اشخاص خیلی خاصصصصصصصصصصص.

نوشته شده توسط D3Jِ در دوشنبه سیزدهم مهر 1388
|
پدری با پسر دو سال و نیمه اش ,پس از صرف شام سنگین کریسمس با هم راه میرفتند. حدود یکصدمتری راه رفته بودند که کودک ایستاد و در حالیکه تبسمی بر چهره داشت سرش را بلند کرد و گفت "بابا...." ,پدرش جواب داد "بله". کودک پس از چند لحظه مکث گفت "اگر بگویی "لطفا" اجازه می دهم که مرا در بغل بگیری و ببری".
"ناپلئون هیل / کلمنت استون"

نوشته شده توسط D3Jِ در چهارشنبه هشتم مهر 1388
|
[اونایی که هر روز به این وبلاگ سر میزنن بخونن [شرمنده ,دیگه به بزرگی خودتون ببخشید]].
بعد از نمیدونم چند روز سلام.
1. بالاخره متوجه شدم که فهمیدم که درک کردم که چرا در مورد یک چیز ,یه موقع خیلی میرم دنبالش و یه موقع هم ازش زده میشم [اگه بخوام توضیحشو بنویسم کلی میشه ,و چون میدونم که شما دوستان عزیز ,به فکر کیبورد و مخصوصا حوصله ی من هستید ,اضافه مطلب رو دیگه نمینویسم. اوکی؟ اوکی. ]
2. میگم که این "کتابهای خود درمانی" که میگن ,یعنی چی؟؟؟ مگه آدم بیکاره بره اینا رو بخونه؟؟؟
3. اول مهر و شروع سال/ترم تحصلیلی جدید رو به همه کسایی که مثل خورم خیلی درس میخونن ,تسلیت میگم. (;
4. تا حالا فکر کردین اگه وجود نداشتین ,چه اتفاقایی می افتاد؟؟؟ من که در موردش فکر کردم ,خودم کف کردم!!!
5. به نظر شما این 24 ساعت کم نیست؟؟؟ من که میگم بکننش 25 ,رند شه ,هم ما راضی ,هم اونا.
6. کدوم یکی رو قبول می کنید؟
ج1_ مدیر عامل بودن یه شرکت 50 نفره.
ج2_ آبدارچی بودن یه شرکت 5000 نفره.
7. اگه بهتون بگن که فردا آخرین روز زندگیتونه ,باز هم همون کارایی رو همیشه میکردید رو انجام میدین یا به کل تمام کارهایی رو که میکردین رو میذارین کنار و میرین دنبال کارهای دیگه؟؟؟
8. Question Not Found
I1 .9 ,مشترک گرامی ,دسترسی به این سوال اکان پذیر نمیباشد.
10. اگه که میتونستید فقط یه جمله ی ده کلمه ای بنویسید ,برای کی مینوشتید؟
11. اگه میدونستید که فردا بیناییتون رو از دست میدید ,آخرین چیزی / کسی که دوست داشتین ببینید و برای همیشه تو ذهنتون نگهش دارید ,چی / کی بود؟؟؟
[عجب سوالایی شدنا ,ولی به جواب دادنوشن می ارزه ,مگه نه؟؟؟]

نوشته شده توسط D3Jِ در دوشنبه ششم مهر 1388
|
میخواستم بگم که میخواد بگه که میخوان بگن که میخوام بگم که خدا پدر و مادر این زنده یاد شرکت Autodesk رو بیامرزه که 3Ds Max 2010 رو ساخت و باز هم میخواستم بگم که میخواد بگه که میخوان بگن که میخوام بگم که خدا پدر و مادر این زنده یاد BitTorrent رو بیامرزه که که همچین چیزی رو ساخت و در آخر هم میخواستم بگم که میخواد بگه که میخوان بگن که میخوام بگم که خدا, دستت درد نکنه که حداقل دوتا آدم تو دنیا ساختی که کار من رو راه انداختن.
شما نمیخواین بگین که میخواد بگه که میخوان بگن که میخواین بگین که... D:

نوشته شده توسط D3Jِ در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
|
سلام ,این که گفتم اوپس !!! بیخودی نبود ,باس این بود که بگم اکس که چند وقتی نآپیدم و دوستان و علل / الل / الخصصوص عاشقان این وبلاگ رو در اقیانوس اینترنت تک و تنها گذاشتم [1] ,به قول یکی "باز هم عرز (orz) میخوام" [7].
اوکی ,از این چیزا اگه باس چند مین بگذریم ,میرسیم به مبحث شیرین "روز امتجان" و به سبب اون از دست دادن بعضی چیزا. دیروز بود که این بنده در یه جایی یه امتحان بسیار مهم داشتم و نشد که مثل همیشه در محل ...م [2] حاضر بشم و مثل اینکه کلی به بقیه خوش گذشته. البته ناگفته نمونه که من هم فردای دیروز یعنی همین امروز کلی که چه عرض کنم ,اورفلو (overflow) کردم [3] از بس بهم حال منتقل شد.
الان هم درگیر یک [4] پروژه ی فوق باحال هستم که بعدا نتیحه رو براتون تو وبلاگ میذارم.
اگه انیمیشنهای زیر رو ندیدین ,اگه خواستین ببینید. [6]
Coraline , Up ,Biowolf ,Final Fantasy The Spirits Within ,و غیره
پ.ننوشت:
1. امان از این طبع شعر و شاعری و نویسندگی و نقدینگی و سینماتیک و هنری و ....
2. چون نمیدونستم که چی بهش بگم ,جای خالی گذاشتم ,شاید یه روزی پر شه.
3. کلمه ای انگلیسی به معنای سرریز شدن/کردن.
4. بهتر بود میخوندین یک >> yak
5. ؟؟؟
6. بهتر بود میگفتم کارتون ,اما خب میدونم که خواننده های این وبلاگ 3+ هستن.
7. All righs reserved

نوشته شده توسط D3Jِ در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
|
I tweak the light settings for weeks, but it still doesn’t match the light in your eyes.
I scan and layer a hundred photos, but it still doesn’t capture the details of your soft skin.
I apply every controller and animation technique, but it still can’t portray the intricacies of your tiny smile.
I load hundreds of sound files, but it still isn’t equal to the synchronization of your little laugh.
I render thousands of times, and still I’m amazed at the work of the Master Animator.

نوشته شده توسط D3Jِ در شنبه چهاردهم شهریور 1388
|
*انسانهایی رنگارنگ ,با مغزهایی سیاه-سفید*
به قول یکی: * هرموقع احساس کردی باسه خودت کسی شدی و به جایی رسیدی ,حواست باشه که خدا ادم حسابت کرده*
اوکی ,بگذریم ,سلام. امیدوارم که مثل خودم همیشه و همه جا حالتون توپ توپ باشه.
یک اینکه: زیر-عنوان [یه کلمه ی جدید !!!] رو تغییر دادم ,دلیلش رو به مرور زمان در مطالبی که خواهم نوشت ,متوجه میشین [یه موقع از همین الان "پوآرو" بازی در نیارین D: ]
دو اینکه: نمیدونم چرا جدیدا [یعنی حدودا 6-7 ماهی میشه] به هرکسی که فکر میکنم ,یا قصد میکنم که بعدا براش SMS بفرستم ,طرف زودتر این کار رو انجام میده.
سه اینکه: امیدوارم که هیچوقت امیدتون نا امید نشه.

نوشته شده توسط D3Jِ در دوشنبه دوم شهریور 1388
|
نمیدونم چند نفر از کسانی که تو این دنیای به این بزرگی زندگی می کنن ,کتاب کوچیکی به اسم "چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟" رو خوندن ,و از اون مهمتر چند نفر از اونها این جمله رو که میگه "اگه نمی ترسیدی چه می کردی؟" رو روی کاغذ یادداشت کردن ,تا بعدا هر چند وقت یکبار اون رو بخونن و از اون مهمتر چند نفر این چمله رو تو زندگیشون اجرا میکنن؟؟؟
در هر صورت و هیچ صورت ,نمیدونم چرا اینطوریه که هر چند روز یکبار از همه چیز خسته میشم و میخوام که ای کاش تو اون لحظه دیگه میتونسنم به هیچ چیزی فکر نکنم ,اما وقتی دلیلش رو میبینم و یاد جمله "موانع برای این هستن که متوجه بشی هنوز عاشق هدفت هستی یا نه" میفتم ,یه لحظه همه چیز صفر میشه و داستان زندگی عادی من ادامه پیدا میکنه.
نمیدونم که چطور میشه فهمید این همه زحمت و تلاشی که میکشیم و میکنیم ,واقعا نتیجه میده یا همشون وقت تلف کنیه؟؟؟
یک سوال ( فقط 2 ثانیه برای جواب دادنش مهلت دارین ):
انسان خوشبختی هستی؟
.. ممنون میشم (+ میشیم) دلایلش رو هم بنویسین [ البته اگه حوصله دارین (; D: ]

نوشته شده توسط D3Jِ در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
|
با تشکر مخصوص از استاد "ترابی" و آقای "علی یگانه"[به ادامه ی مطلب رجوع شود ,پی ال زد D: (; ]
ادامه مطلب

نوشته شده توسط D3Jِ در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
|
میدونم که تکراریه ,ولی خب ,برای من هر بار امید بخشه
*زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ,هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ,خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد*

نوشته شده توسط D3Jِ در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
|
سلام ,بالاخره امروز کلاس AutoCAD تموم شد ,اما وقتی که اومدم خونه و یکمی به فایلهایی که از استاد گرفته بودم ,یه نصفه نیمه نگاه انداختم تازه متوجه شدم که تازه AutoCAD شروع شده.
آخه این فایلها دیگه چی بودن؟؟؟ کامیون ,ماشین ,تلویزیون اونم چی ,LCD Sony Bravia با CAD .به حق چیزای ندیده!!!
مخصوص استاد (خواندن افراد متفرقه ممنوع است)
"بابت همه چی ممنون"
به هرحال (1) ,میخواستم بگم که در این لحظه عزیز ,اعصابم به شدت از دست این 3Ds Max خووورده خوووورده ,باسه اینکه لجشو در بیارم امشب فقط با CAD کار میکنم که بفهمه که "شوخی شوخی ,با JJ هم شوخی؟؟؟".
به هرحال (2) ,گاهی وقتا نباید اصلا در مورد چیزی فکر کرد ,مثل همین الان !!!
به هرحال (3) ,چه حالی میده 98% از دانلود یه فایل 38 MB رفته و یهو یه پیغام میاد و میگه "... [یه چیزی تو مایه های couldn`t continue]". اونوقت [یعنی وقتی که میخوای به زمین و آسمون حرف خوب بزنی] ,با یه تبسم کوچولو همه چیز رو فراموش میکنی !!! [مثل این D: ]
به هر حال (دیگه تموم شد.)

نوشته شده توسط D3Jِ در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
|
گاهی وقتا فقط باید چرت و پرت نوشت ,البته این موضوع رو تازه فهمیدم و از اون مهمتر اینکه خیلی خیلی تو زندگی من تاثیر داشته [و چند نفر دیگه !!!] ,پس از همین الان بگم که این نوشته ها رو دارین میخونین کلا الکی هستن ,بعدا نگین نگفتم ,از من گفتن و از شما نشنیدن/نخوندن. D:
_ اگه این D: چی میشد؟؟؟ احتمالا زندگی مسخره میشد ,مثل خیلی از آدما !!!
_ یه پیشنهاد برای اینکه سیستمتون رو ارتق [منظور همون ارتقا میباشد ,گفتیم که یه موقع نااهلان کج خیالی نکنند !!! (; ] بدین:
بهترین راه اینه که قطعات سیس [به [] قبلی رجوع شود] رو بزنین بسوزونین ,یه راه حل خفن:
اینکه برین و 3D Max یاد بگیرین ,برای اینکه مکس [حس گرفتن Ctrl + Shift رو نداشتم ,هویجوری نوشتم D: ] رو یاد بگیرین یه راه حل:
برین تو اینتر [همون [] ... ] و بگردین دنبال سایتهای آموزشی ,برای اینکه برین اینتر یه راه حل دارین:
اصلا بی خیال ,میخواستم بگم میرین توی مکس و 2تا SkyLight میارین و Shadow رو On میکنید ,بعد میذارین تا براتون رندر [این تریپی حالش بیشتره D :D:] ,در همین اثنا عشر برین تا یه چایی بخورین و بعد از ده دقیقه که برگشتین با بابا یا مامانتون برگردین [ترجیحا هردوتا با هم ,اینجوری تاثیرش بیشتره] اونوقت بهشون نشون بدین و بگین که سیس ضعیف بوده و نکشیده و حالا CPU + VGA + RAM + MB سوخته و به همین راحتی میتونین سیس رو ارتق بدین.
[دوستانی که برنامه مکس رو ندارن بگین براتون جیکیجا کنیم D: (; ,ورژن جدیدشم اومده]
[تا اینجا که چرت و پرت نوشتن خیلی حال داده ,پس فعلا ادامه میدیم.]
_ این "طنز مسافران" ,اون "شهاب" هست توش بازی میکنه و جدیدا هی "مدار منطق"ش میسوزه ,مال من هم دیروز سوخت ,وقتی که فهمیدم اگه "کیلویی" کارتو انجام بدی هم سریعتر و هم بهتر کارت تموم میشه !!!!!!!!!!!!!!
_ هرچی فکر کردم دیگه مطلب چرت و پرتی به ذهنم نرسید !!!
آهان ,یه چیزی ,این "ساسی مانکن" هم بعضی وقتا ,عجب چیزای خفنی میخونه ها ,ایول [Eyval]

نوشته شده توسط D3Jِ در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
|
در قابلمه بازه ,خوشا به حال گربه ای که حیا کنه !!!

نوشته شده توسط D3Jِ در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
|
بعد از یک ماه و اندی [شایدم کوروس !!! (L-I-L)] با یه خبر خوش برگشتم.
بالاخره تیم پژوهشی ,عقیدتی ,سیاسی ,اجتماعی ,فرهنگی و انیمیشنی ,موفق شد که حرکت شبیه سازی شده "میرزا" رو پیاده سازی کنه و در همین جا ,باید که این موفقیت بزرگ رو خدمت مردم ایران تبریک بگیم و همینطور از همکاری بی شائبه ی آقای "عطارزاده" و همینطور "مدیران کیفی" این پروژه قدردانی کرده باشیم.
بزودی مجموعه ای از گزارشات کامل در این وبلاگ قرار خواهد گرفت.

نوشته شده توسط D3Jِ در دوشنبه پنجم مرداد 1388
|
دانشجویان دانشگاه آزاد:
ما برای حال کردن آمدیم
ما برای حال کردن آمدیم
دانشجویان دانشگاه سراسری:
ما برای حال کردن آمدیم
هم برای جان کندن آمدیم
دانشجویان دانشگاه پیام نور:
ما برای جان کندن آمدیم
ما برای جان کندن آمدیم

نوشته شده توسط D3Jِ در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
|
تا حالا شده که بخواین عکسهایی که توی تم موبایلتون هست رو داشته باشین و بتونین از اونها استفاده کنین یا دستکاری کنید و بعد تم خودتون رو بسازین؟
خب میتونید در آخر پسوند تم ,بنویسید rar. یا zip. و اونوقت فایل رو باز کنید و عکسهای داخل تم رو بردارید.
البته این روش روی تمهای thm. و utz. و nth. جواب میده ,برای بقیه هم یه تست کنید ,شاید جواب داد.
[خیلی وقت بود از این جور چیزا ننوشته بودم (; ,ولی این یکی یه چیز دیگه بود ,مطمئنا یه جایی بدردتون میخوره ,همون طوری که بدرد من خورد D:]

نوشته شده توسط D3Jِ در جمعه هشتم خرداد 1388
|
دانشجوی رشته "ادبیات":
این دسته از دانشجویان بعد از سال چهارم ,در "فال حافظ" گرفتن ,به مهارتی عالی دست یافته به گونه ای که با خطای کمتر از 100 درصد می توانند برای شما فال بگیرند. و از وسایل مورد نیاز برای تاسیس شغل (کارآفرینی) می توان به یک جلد کتاب "فال حافظ" و دو عدد مرغ عشق اشاره نمود.
دانشجوی رشته "حقوق":
این دسته از دانشجویان بعد از سال چهارم ,در نزدیکی یکی از دادگستریها یا شوراهای حل و اختلاف سکنی گزیده و به کمک دستگاههایی همچون مداد (دانشجویان نسل های دیروزی) ,ماشین تحریر دستی (دانشجویان نسل های امروزی)و یا لپ تاپ (دانشجویان نسل های آینده) برای دادخواست کنندگان عریضه نویسی می کنند.
دانشجوی رشته "برق":
این دسته از دانشجویان به شدت در دوران دانشجویی از خود برای ایفای نقش به جای "عمو برقی" علاقه نشان می دهند ,اما به دلایلی نامعلوم مجبورند تا پایان سال چهارم صبر کنند و اما بعد از فارغ التحصیلی... [جهت کسب اطلاعات بیشتر به پرسنل زحمت کش "نگهبانی" سازمان "صدا و سیما" مراجعه کنید].
دانشجوی رشته "زبان":
این دسته از دانشجویان با توجه به علاقه ی بسیاری که به زبان و هر آنچه که در دهان وجود دارد ,دو گزینه را انتخاب می کنند. یا در دندان پزشکی به هر نحوی که شده برای خود شغلی دست و پا می کنند و یا در کله پزی ,مشغول به کار می شوند.
دانشجوی رشته "عمران":
این دسته از دانشجویان بعد از چهار سال تحصیل ,به محض فارغ التحصیلی ,بر روی یک عدد چوب خط کشی کرده و با کمک یکی از دوستان خود و به همراه دوربین 2 مگاپیکسلی تلفن همراه خود هرجایی را که احساس کنند نیاز به یک پل معلق دارد ,سریعا دست به کار شده و از علم سرشار خود که در این چهار سال کسب کرده اند ,برای خدمت به انسانها استفاده می کنند [یکی از نمونه پروژه های موفق چنین دانشجویان فعالی ,پل معلق "جانبازان" می باشد].
دانشجوی رشته "مدیریت":
این دسته از دانشجویان بعد از سال چهارم ,سعی بر آن دارند تا با ورود به هر مجلسی ,اعم از مجلس عزا ,عروسی ,زنانه ,مردانه ,تشییع جنازه ,سفره نذر ,تولد و ... ,با در دست گرفتن مدیریت آنجا در هرچه بهتر (!) برگزار شدن آن ,کمک کنند.
دانشجوی رشته "فیزیک":
این دسته از دانشجویان با هدف کشف قانونی برتر و پیچیده تر از قانون "نسبیت انیشتین" وارد این رشته شده و در تمام چهار سال بر هدف خود پافشاری می کنند ,اما وقتی که می بینند این کار شدنی نیست ,شروع به تاسیس کلاسهای آموزشی کنکور می پردازند تا شاید از این طریق به شهرتی دانش آموزی و کشوری برسند.
دانشجوی رشته "شیمی":
این دسته از دانشجویان اصولا هر آنچه را که در خانه پیدا می کنند با هم مخلوط می کنند تا شاید بتوانند محلولی جدید اختراع کنند.
دانشجوی رشته "آمار":
این دسته از دانشجویان بعد از چهار سال به دو (!) دسته خانم ها و آقایان تقسیم می شوند:
1) خانم ها : این گروه از دانشجویان با حضور فعال در دادگاههای طلاق و صحبت با خانم های مطلقه ,در کسب آمار کمک می کنند.
2) آقایان : این گروه با نشستن جلوی تلویزیون و تماشای خبرهای ورزشی در اطلاع رسانی آمار و خبرهای ورزشی به آحاد مردم ,کمک بسزایی می کنند.
3) ؟؟؟ : این گروه هم هر 10 سال یک بار از خانه های خود بیرون آمده و برای سرشماری افراد جامعه ,شروع به فعالیت می کنند.
دانشجوی رشته "کامپیوتر":
این دسته از دانشجویان بعد از چهار سال ,اصولا در خانه نشسته و کاری جز بازی کردن با رایانه و دستگاههای مشابه (مثل میکرو ,سگا ,PS3 ,XBOX 360 و ... ) بلد نیستند.
اما حداقل نسبت به دانشجویان رشته های دیگر ,می توانند کامپیوتر را روشن و خاموش کنند.
[D: یه موقع به دل نگیریناااااااااااااااا ................]

نوشته شده توسط D3Jِ در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388
|
0 و 100 :
0 % از دانشجویان دختر پیام نور در ترم گذشته موفق به کسب معدل قبولی و 100 % از دانشجویان موفق نشده و مشروط شدند !!!
5 و 95 :
5 % از دختران جامعه افرادی سالم و 95 % دیگر ,معتاد می باشند که از دلایل اعتیاد خود ,شکست عشقی از سمت پسرها را عاملی مهم می دانند !!!
10 و 90 :
10 % از هزینه ای که دخترها جهت آرایش و پیرایش خود می کنند حاصل استفاده از بیش از 90 % حقوق ماهیانه پدرانشان می باشد !!!
15 و 85 :
15 % از دختران تحصیل کرده 85 % از عمر مفید خود را به بهانه کتابخانه صرف امور کمک به شهرداریهای جهت متراژ خیابانهای سطح شهر می کنند !!!
20 و 80 :
20 % از دختران جامعه را پسرها و 80 % پسرهای جامعه را دختران تشکیل می دهند !!!
25 و 75:
25 % از دختران جامعه "کیبورد" ندارند وگرنه مانند آن 75 % بقیه , "چت کردن" را خوب بلد هستند !!! [S.R]
[- نکنه می خواین بقیه رو هم براتون بنویسم ,تا همینجا هم که نوشتم از "دفتر مقام معظم فمینیستز و فمینیزاسیون مستقر در دانشگاهها و کتابخانه ها" تا حالا شونصدتا تهدید به دستم رسیده ,اما چیکار کنم که نمیتونم حقیقتهای جامعه رو تو دل خودم نگه دارم. ]
[در کل اینکه آقایون جدی ... ,خانم ها زیاد به اعداد توجه ... D: ]

نوشته شده توسط D3Jِ در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
|
خدا رو شکر که
) چیزی به اسم "دانشگاه پیام نور" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود چند میلیون دانش آموز آرزوی لیسانسه شدن رو با خودشون به گور می بردن !!!
) چیزی به اسم "انتخابات" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود ما چجوری می تونستیم در یک کشور دیکتاتوری و بدون دمکراسی و حق آزادی زندگی کنیم !!!
) چیزی به اسم "موبایل" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود چه مدت "دو نفر" می تونستن صبر کنن تا به فاصله یک متری (شایدم کمتر) برسن تا با هم یکمی صحبت کنن !!!
) چیزی به اسم "SMS" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود مردم چجوری می تونستن از راه دور همدیگه رو سر کار بذارن !!!
) چیزی به اسم "کتابخانه" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود این دخترا کجا می تونستن برن و درس بخونن !!!
) چیزی به اسم "اینترنت" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود مردم چجوری این همه اطلاعات 18+ رو بدست میاوردن !!!
) چیزی به اسم "لیگ برتر" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود ما این همه "استعدادهای نشکفته ی مردمی" رو کجا می تونستیم پرورش بدیم !!!
) چیزی به اسم "افشین قطبی" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود تیم ملی ما رو کی می تونست به جام جهانی ببره !!!
) چیزی به اسم "استقلال" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود کدوم تیم برنده می شد !!!
) چیزی به اسم "احمدی نژاد" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود ما تا چند میلیون سال دیگه باید صبر میکردیم تا با آمریکا آشتی کنیم !!!
) چیزی به اسم "Yahoo 360" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود این همه آدم کجا می تونستن عکساشونو Upload کنن !!!
) چیزی به اسم "تلویزیون" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود ما چجوری می تونستیم از موفقیتهایی که حاصل دانشمندان ملی و اتفاقات وحشتناکی که توی آمریکا اتفاق میفته با خبر بشیم !!!
) چیزی به اسم "فیلم" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود بین "پیامهای بازرگانی" چی میتونستیم پخش کنیم !!!
) چیزی به اسم "شیطان" رو آفرید ,وگرنه معلوم نبود این همه آدم چجوری می تونستن توی بهشت جا بشن !!!

نوشته شده توسط D3Jِ در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
|
تا یادم نرفته ,ع... [ببخشید...جواب تلفن رو بدم الان میام...]
[{بعد از سیمین} شرمنده ,از بیمه زنگ زده بودن. میگفتن فردا بیمه ماشینتون تموم میشه . {خوب شد یه روز زودتر خبر داد} !!! ].
از وقتی که وبلاگ نویسی رو در سال 86 شروع کردم و تا الان هم ادامه دادمش ,فکر میکنم که این یکی آخرین مطلبی هستش که تو سال 87 مینویسم. امیدوارم که باز هم بتونم وبلاگ نویسی رو در سال 88 ادامه بدم و بتونم تا سال 89 که اگه خدا بخواد و فارغ التحصیل شدیم, همچنان برقرار باشه. البته قول نمیدم که بتونم در سال 90 باز هم این کار رو تنهایی انجامش بدم. یعنی اگه خدا بخواد در سال 91 رفتیم خونه بخت, در سال 92 با پسرم یه وبلاگ مشترک بزنیم و اگه خدا لطف کنه یه دختر هم بذاره تو دامنمون در سال 93, دخترم هم به جمعمون اضافه بشه.
اگر که در سال 94 دیگه کسی به جمع خونوادگیمون اضافه نشه, بهتون قول میدم که هرجوری شده تا 10 - 15 سال دیگه باسه بچه ها یه آستینی بالا بزنم و حداقل اینجوری دو نفر نویسنده به نویسندگان وبلاگ اضافه کنم.پس با این حساب در سال 1405 - 1410 نوه هام هم میارم تو این کار.
راستی یادم رفت بگم عیدتون مبارک D:

نوشته شده توسط D3Jِ در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
|
[با صدایی دلنشین از استاد "همای"]
گویند کسان "آزاد" همه جوره خوش است من میگویم که PNU بدجور خوش است
این نقد بگیر و دست از این "آزاد" بدار که آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این PNU چه جاییست که عالم از آن میجوشد یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند خود خلوتی در PNU تحصیل کردند
آن عاشق دیوانه که این PNU را ساخت معشوق و علم و علم پرستی را ساخت
بی شک خود تبلیغ زیر بخواند و از آن خوشش آمد و این PNU را ساخت
[یه آقایی با صدای کلفت]
PNU در پنج کلام: معتبرترین مرکز آموزش عالی. تحصیل از راه دور. کسب بالاترین معدل ها. برابری مدرک لیسانس با مدرک دکتری دانشگاه "کمبریج کیمبوجیه". لذت درس خواندن را با تمام وجود احساس کنید.
PNU در چهار کلام: تضمین شغلی بعد از پایان تحصیلات. استفاده از برجسته ترین اساتید. مدرک دانشگاهی معتبر. بالاترین درصد قبولی در کارشناسی به کارشناسی ارشد.
PNU در سه کلام: زیبا. جادار. مطمئن.
PNU در دو کلام: همه آنرا به خاطر کیفیتش می پسندند. جایزه هم ندارد.
PNU در یک کلام: P: پی. N: نخود-سیاه. U: اومدی.

نوشته شده توسط D3Jِ در سه شنبه بیستم اسفند 1387
|
به نقل از PNU News ,دیروز یک "پشه" به نام "ویززز وییز.و" بعد از آنکه از اتاق آقای "آقایی" خارج شد ,به سمت برجک نگهبانی دانشگاه رفته و از ارتفاع 10 متری خود را به زمین پرتاب کرد.
این دانشجو در پی نامه ای که از خود گذاشته بود چنین گغت:
"ویز وییز ,نیز ریزز .وییزیز ویزنییز ریززز پیزز .فیززز قیزز نریزز .چیز بریززز تییز نیییز ررریز."
>> ترجمه:
"PNUی سرخ و سفید و ارغوانی فراموشم نکن تا میتوانی"
هنوز مرگ این دانشجو در هاله ای از ابهام قرار دارد و حراست دانشگاه PNU در رابطه با حل این فاجعه از "پلیس اینترپل" درخواست همکاری نموده است.

نوشته شده توسط D3Jِ در یکشنبه هجدهم اسفند 1387
|
در دوران حکومت شاه ,این شرکت با اسم "پهلوی سل" شروع به فعالیت کرده و در آن موقع با هزار زور و زحمت توانست تعداد مشترکین خود را به یک نفر از هر یک میلیون نفر برساند که با احتساب جمعیت در آن دوران سیاه و مخوف (به گونه ای که حتی در روز ,عابرِین بدلیل عدم وجود تیرهای چراغ برق مجبور بودند از چراغ موبایل خود جهت تردد در خیابانها استفاده کنند) عددی کمتر از 50 میشد.
اما به میمنت و قدم پر خیر و برکت انقلاب مردمی و اسلامی و با تغییر نام این شرکت به "ایرانسل" ,ییهویی (Yeyhoee) و به طور شگفت آوری میزان مشترکین این شرکت مکرمه ی منوره ی مغفوره به 4 نفر از هر 2 نفر رسید و رکوردی باورنکردنی را در تاریخ ایران به ثبت رسانید.به گونه ای که هر نفر بیش از یک سیم کارت داشت.
این شرکت نیز بسان دیگر شرکتها ,در این چند سال برای رقابت و مالیدن دماغ "شرکت مرحومه ی مظلومه ی MCI" تبلیغات عدیده ای صورت داد که آمار نشان دهنده ,حاکی از آن هستند که دیگر دماغی برای "MCI" باقی نمانده.
در یکی از جدیدترین فعالیت های تبلیغاتی این شرکت وعده اهدای هر چندتا سیمکارت رایگان به نوزادان هنوز بدنیا نیامده ,که حداقل یکی از والدین آن جنین (همان نوزاد مذکور / مونثه) عضو مشترکین "ایرانسل" باشد.
برگی زرین از خاطرات انقلاب و ایرانسل:
در اوایل انقلاب که هنوز دوران فردین بازی هنوز پابرجا بود ,و هنوز داستان "کبوتر با کبوتر ,مرغ همسایه ی اینوری با خروس همسایه ی اونوری" در وجود و قلف برادران و خواهران آن زمان حضور به عمل میرسانید ,"ایرانسل" با ارایه ی خدماتی ارزنده ,به یاری جوانان اهل دل افتاد. امکاناتی چون:
تماسهای تلفنی با 57% تخفیف ویژه پیروزی انقلاب اسلامی
ارسال 57 SMS مجانی ,ویژه پیروزی انقلاب اسلامی
استفاده از "ویترین" با 57% تخفیف ویژه پیروزی انقلاب اسلامی
خرید یک سیمکارت و دریافت 57 سیمکارت هدیه ,ویژه پیروزی انقلاب اسلامی
استفاده از تمامی خدمات با 57% تخفیف از ساعت 12:57 شب الی 6:57 صبح
و به این ترتیب ,شرکت "ایرانسل" با فراهم کردن چنین امکاناتی ,یاعث شد که عاشقان دل سوخته و معشوقکان دلباخته ,برای استفاده از این امکانات تا پاسی از شب زنده داری کرده و برای یکدیگر دل و قلوه ارسال نمایند (یا به اصطلاح مرسوم آن زمان "برای یکدیگر لاو بترکانند") و به این ترتیب ,چه عروسیهایی که شکل نگرفت.
و امروز که 30 سال از اون خاطرات شیرین میگذره ,هنوز هم "ایرانسل" فقط با این هدف خیر ,در حال خدمت به مردم شریف ایران هستش (مخصوصا بعضیهاااااااااا)
همه باهم یک صدا میگیم: "ایرانسل" ,دوست داریم.

نوشته شده توسط D3Jِ در یکشنبه بیستم بهمن 1387
|